خرید بک لینک
زخیرکوچه درگذرمیروم دیگر چون به من گفتی بیاثر بوده آنچه تا حال بودبرنمیگردم خستهام دیگر راه برگشتم پر خطر گشته چون نمیگردی مهربان دیگر مهربان با من چون نمیگردی نگران دیگربرنمیگردم زین سفر اصلأ میروم در ره زین گذر دیگر تاشودباور رفته ام دیگر اسم من باشد چون خیال دیگر آرزو باشد یک محال باشد باردیگرباز سمت تو آیم برنمیگردم این گذر دیگرکوچه گردیده. پرخطردیگر ز کوی ما چو رهگذر . به خیال هم نکن گذر ز خیر کوچه درگذر ز معصیت کردم حذر ز کینه دادم دل گذر به راه خیر نه راه شر که باورم کنی چه شد نکردی باورم به راه خیر برو دگر به اشتیاق این گذر دورم زعشق بی عمل دورم ز کوچه ام نکن ز معصیت کردم حضر که باورم کنی چه شد نکردی باورم به راه خیر پانهم به اشتیاق این گذر مرابه باورم رسانزخیرکوچه درگذرابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:40

قصه ورد زبانپسری از پدری میپرسد (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)گوش کن جان پدر کشتی نوح جهان است حسین قصهاش ورد زبان است حسین وطنش خاک جنان است حسین استاد مرام ، کوفیان است حسیناواخی عباس ساقی تشنه لبان است حسینکوچه پس کوچه کوفه آن شهر تفاق پیکهای کذب فرستادند با حبر نفاقسوی خورشید سلام آوردند آتشی بهر خیام آوردند قصه ملک ری آمد دیگر زر و دینار و بریق زیوربیعت از دست امام در آوردند سده و المای فراتنیزه بر آب فرات آوردند خنجر از قفل نیام آوردند بر گلوی ابن حیدر بردند خنجر شمر برحنجره گلشن لغزیدنورازحنجره نور بارید منشور زمین را تاباند نور سیاهی را قاپید نینوا پرنورشد قاتل ازنوردورشدازرحمت حق دورنورساری شدبعدگذشت سالها سیل مشتاقانبه سوی نور کربلاستدست سابیدن برآستان نور حکم دواستعزتش شهره آفاق بیرقش آیت احرار شده است ابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:40

فوت کوزهگریعلوم تجربی خواندهام زیست شناسی زمین راشناسی درس زمین را خوب آموختم الا بیابان بیابان رفتم سکوت طلب کرد شعرشناسیپرزتربت بیابان طلب کرد خاک شناسی طاهر بود خاک طلب کرد پاک شناسیپرستاره شبی در بیابان پاک طاهر شدم در شعر پاک دیر بود رسیدم نزد طاهر غضب کردکو وقت شناسی استاد طلب کرد استاد شناسیوارد شدم نزد استاد خواست کارآموزی کنم تجربه اندوزی کنم طلب کرد کوزه شناسی سوال بود برایمچه بود در فکر استاد مرا نزد کوزهگر فرستادراهی کارگه کوزهگریخاک را طاهر فرستاد پاک پاککوزه از گل ساخت کندکوزهگر ولی شاگرد گذارد کوزه را در تنوری دگردرتنورکوزه نهادم خرسند رفتم نزد استادخندید گفت فوت نکردی کوزه را گفتم : نگفتی این نکته را گفت صبر کن به صبرباید بگیری نکته راهنوز راه درازیست پیش رو کف دست بر پیشانی زدم نباید فرصت سوزی کنم بهتر است تجربه اندوزی کنمبیاموزم زاستاد فوت کوزهگری در فرصت دیگریزمان میبرد شاگرد بیاموزد صنعتگری فوت طاهر فرستاد شاگرد را کوزهگریتجربه با گذشت زمان بسازد دگر کوزه گرانابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:40

صفحه بندی